حكيم زجاجى

184

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

وليد بن عبد الملك در نهفت * يكى روز با مردم خويش گفت كه ما را به رفتن دو پر داد باب * شدم من از آن [ هر دو ] پركامياب ز مشرق به مغرب بدان هر دو پر * گرفتم جهان را و كردم عبر 230 يكى هست حجاج يوسف به نام * دوم نصر موسى به روم و به شام به مغرب درون نصر گنجى نيافت * كه بسيارى آن زمين برنتافت يكى خوان زرين در آن گنج بود * كه از بار آن كوه را رنج بود نشستى بر آن خوانچه مردى هزار * نشانده در او گوهر شاهوار ز ياقوت بد پايه‌ها ساخته * مهندس ورا نغز پرداخته 235 نبد مثل آن زير چرخ كبود * بر او نام فرزند داو [ و ] د بود سليمان پيغمبر نامدار * برآن خوانچه نان خوردى آن روزگار ز هجرى چو بر از نود رفت پنج * نكوهيده حجاج از آن درد و رنج فرو شد به زارى و خوارى بمرد * جز از نام بد نيز چيزى نبرد همان نصر موسى به مغرب بماند * بخواهيم ما نيز اين نامه خواند 240 به نام نكو مردن اولىتر است * كه آن جايگه كار با داور است چو سال از نود سوى شش راه برد * وليد جهان‌بان ز ناگاه مرد به ماه جمادى فرو شد به خاك * سيه گشت آن اختر تابناك رخ نامور چون گل و لاله بود * چو مىشد چهل سال و شش ساله بود نكرد او « 1 » خلافت ز ده سال بيش * چرايى تو با دهر بيگانه خويش 245 زمانه نظير زن بىفاست * به دو دل سپردن نشان خطاست زن شوىكش را چه دارى به ناز * رها كن ورا تا شوى سرفراز زن نامور بود ام البنين * جز آن زن نبد مرد را بر زمين شنيدم كه بد دخت عبد العزيز * كه باب عمر بود آن باتميز كنيزك بسى داشت آن نامدار * بلى زن يكى بد بر كامكار 250 ورا نوزده بود بىشك ، پسر * بگويم به تو نامشان سربه‌سر مهين‌پور او بود عبد العزيز * محمد ، دوم پور آن باتميز

--> ( 1 ) از